در دنیای واقعی، قتل و ترور اعمال نکوهششدهای هستند و قاتلین و تروریستها به هیچ عنوان انسانها و شخصیتهای محبوبی نیستند، زیرا که باعث ایجاد رعب و وحشت و سلب آسایش و آرامش از مردم و در نهایت گرفتن جان عدهای میشوند. حتی اگر این قتلها تنها شامل انسانهای فاسد باشد نیز باز هم این حق را به کسی نمیدهد که خود قضاوت کند، حکم را تعیین کند و خود نیز در پوشش جلاد قرار گیرد و اعدام را عملی کند.
در کوچهها و خیابانهای فیلادلفیا بوی خاصی به مشام میرسید. در حالی که سربازان کره شمالی به لطف ادوات نظامی خود توانسته بودند کنترل این شهر را به دست بگیرند، ولی گویی در زیر پوست این شهر چیز دیگری در جریان بود. با وجود آن که خفقان همه جا را فرا گرفته بود، هنوز هم زمزمههایی برای آزادی و رهایی به گوش میرسید. هنوز هم برخی میخواستند از شرفشان دفاع کنند و دوباره کشورشان را به استقلال برسانند. در نگاه اول همه چیز برای آن “انقلاب” موعود آماده بود؛ فقط یک جرقه کافی بود تا این آتش زیر خاکستر دوباره جان بگیرد، اما …
ادامه مطلب ...تا به حال بارها در عناوین مختلف مشاهده کردهایم که به طرق مختلفی دربهای جهنم به دنیای ما باز شده است و موجودات جهنمی به جان انسانها افتادهاند. بر حسب تعریفی که هر شخص از جهنم دارد موجودات جهنمی هم متفاوت هستند و گاهی شبیه موجودات DMC، گاها مثل هیولاهای Shadow of the Damned و برخی هم از معروفترین نوع آنها یعنی هیولاها و دیوهای شاخدار سری مشهور و کلاسیک Doom هستند که گویی واقعا از دل جهنم آمدهاند تا به خدمت ما برسند.
قهرمان یا ضد قهرمان؟ کدام یک را بیشتر میپسندید؟ این سوال زیادی کلیشهای و بچگانه است، این طور نیست؟ در این دوران جهان ما اصلاً همچون قصههای زمان کودکیمان نیست؛ سیاه و سفید مطلق معنی ندارند و همه چیز خاکستری است. در چنین دورانی، صحبت از قهرمان و ضد قهرمان فقط به درد زمانی میخورد که در اتاق خود نشستهاید و میخواهید یک داستان تخیلی بنویسید. با این حال، هنوز هم بسیاری از مردم از تماشای قهرمانها (معمولاً آنهایی که لباسهای خاص با نمادی منحصر به فرد و نیروهایی ماورایی دارند) لذت میبرند. این مسئله ناشی از آن است که آنها خودشان هیچگاه نمیتوانند قهرمان باشند. ضد قهرمانها هم بحثشان جدا است. آنها منفور هستند چون قدرت طلب هستند، در راه اهدافشان میخواهند مردم را از بین ببرند و در نهایت میخواهند جهان را به زیر سلطه خود در بیاورند. در این میان حس ناشی از قهرمان بودن در بازیهای کامپیوتری از تماشای رشادتهای ابرقهرمانان در سالن سینما لذت بخشتر و دوست داشتنیتر است. به هر حال، مسلم است که وقتی کنترلر را در دست میگیرید و در نقش فردی که نیروهای ماورایی دارد قرار میگیرید و عزم خود را جزم میکنید که ضد قهرمان رقت انگیز داستان را سرکوب کنید و با نیروهایی که در اختیار دارید دست به انجام هر عملی بزنید، خیلی جالبتر از زمانی است که مجبورید فیلمی را تماشا کنید که تمام سناریوی آن از پیش نوشته شده و هیچ آزادی عملی در پیشبرد آن ندارید را تجربه کنید. ضد قهرمان بودن اما خیلی دوست داشتنی نیست. شما در بین مردم آن اجتماع (همان جهانی که داستان فیلم یا بازی در آن رقم میخورد) تبدیل به فردی منفور میشوید که همگان دوست دارند سر به تن او نباشد، به همین علت به طور کلی تمرکز سازندگان بیشتر روی به تصویر کشیدن داستان قهرمانها است و اکثراً شخصیت اصلی قصهها قهرمانان هستند
امروزه بازیهای کامپیوتری آن قدر فراوان شدهاند که هر گاه به یک بازی مینگریم، چندین و چند عنوان مشابه با آن در ذهنمان قد علم میکنند و باعث میشوند تا با شک و تردید آن را خریداری کنیم. ایدهها ته کشیدهاند و حتی ایدههای باقی مانده نیز آن قدری جاه طلبانه هستند تا خیلی از سازندگان به خود جرئت ندهند تا طرف آنها بروند. به هر حال، داشتن یک ایده خوب و ناموفق بودن در بسط و توسعه دادن آن مشکل کوچکی نیست و حتی از کلیشههایی که با ظرافت و دقت بیشتری به کار گرفته شدهاند نیز کم ارزشترند. در برخی سبکها پیاده سازی ایدههای جدید چندان کار سادهای نیست، به قولی آن قدر شیره آنها کشیده شده است که دیگر جایی برای عرض اندام ایدههای نوین باقی نمانده است. یکی از این سبکها شوتر اول شخص است، حکمرانان این سبک آن قدر در دل طرفداران ریشه دواندهاند که دیگر کمتر بازی جدیدی میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد. اما هنوز هم برخی سازندگان هستند که این جسارت را دارند تا ایدههای جدید و تازهای را در رگهای بازیشان جاری کنند و سعی کنند تا عنوانی متفاوت با دیگر بازیهای روز به بازار عرضه کنند.